Welcome to Short story.ir  Book site            ()بستگي داره تو دست كي باشه

قسمتی از کتاب    پيشگفتار نويسنده     پیشگفتار ناشر    فهرست عناوین کتاب    فهرست عناوین    لوح فشرده          نویسندگان     درخواست اخذ کتاب       نرم افزار ، فيلم و عكس ...      داستانهای  کوتاه        پاسخ به سوالهاي شما         معماهای جذاب ، فکری و خلاق       مطالب خواندنی       سايتهاي مرتبط 

 

روزي خانمی سخنی را بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترين دوستش شد ،  او بلافاصله از گفته خود پشيمان شده  و بدنبال راه چاره ای گشت كه بتواند دل دوستش را بدست آورده و كدورت حاصله را برطرف كند .

او در تلاش خود براي جبران آن ، نزد پيرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ،‌ از وي مشورت خواست . پيرزن با دقت و حوصله  فراوان به گفته های آن خانم گوش داد و پس از مدتي انديشه ، چنين گفت : " تو براي جبران سخنانت لازمست كه دو كار انجام دهی و اولين آن فوق العاده سختتر از دوميست . "

خانم جوان با شوق فراوان از او خواست كه  راه حلها را برايش شرح دهد .

پيرزن خردمند ادامه داد : " امشب بهترين بالش پری را كه داری ، ‌برداشته و سوراخ كوچكی در آن ايجاد ميكني ،‌ سپس از خانه بيرون آمده  و شروع به قدم زدن در كوچه و محلات اطراف خانه ات ميكنی و در آستانه درب منازل هر يك از همسايگان و دوستان و بستگانت كه رسيدي ،‌ يك عدد پر از داخل بالش درآورده و به آرامي آنجا قرار ميدهی . بايستی دقت كنی كه اين كار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح  تمام كرده  و  نزد من برگردي تا دومين مرحله  را توضيح  دهم  "

خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام كارهاي روزمره خانه ،  شب هنگام شروع به انجام كار طاقت فرسائي  كرد كه  آن پيرزن پيشنهاد نموده بود . او با  رنج  و زحمت فراوان و در دل تاريكي شهر و در هواي سرد و سوزناكی كه  انگشتانش از فرط آن ،  يخ زده بودند ،  توانست كارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پيرزن خردمند بازگشت

خانم جوان با اينكه بشدت احساس  خستگی  ميكرد ،  اما آسوده خاطر  شده  بود  كه  تلاشش به نتيجه رسيده و با خشنودی گفت :‌ " بالش كاملا خالی شده است "

پيرزن پاسخ داد : " حال براي انجام مرحله دوم ، بازگرد  و بالش خود را مجددا از آن پرها ،‌ پر كن ، تا همه چيز به حالت اولش برگردد ! "

خانم جوان با سرآسيمگی گفت : " اما ميدونی اين امر كاملا غير ممكنه ! اينك باد بيشتر آن پرها را از محلی كه قرارشان داده ام ،‌ پراكنده است ، ‌قطعا هرچقدر هم تلاش كنم ، ‌دوباره همه چيز مثل اول نخواهد شد ! "‌   

پيرزن با كلامی تامل برانگيز گفت : " كاملا درسته ! هرگز فراموش نكن كلماتي كه بكار ميبری همچون پرهائيست كه در مسير باد قرار ميگيرند .  آگاه باش كه فارغ از ميزان صمميت و صداقت گفتارت ، ديگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت  ، بنابراين در حضور كسانی كه به آنها عشق ميورزی ،‌ كلماتت  را خوب انتخاب كن "

 

 

آيا تمايل داريد به محض چاپ كتاب از توزيع آن مطلع شويد. پس آدرس Email خودتان را در فضاي زير براي ما بفرستيد

دوستانی که آدرس Email ارسال نمایند در هفته دو داستان دریافت خواهند نمود.

 info@shortstory.ir    : آدرس Email خودتان را وارد نمایید.

Home        contact us         about us