|
|
|
قسمتی از کتاب پيشگفتار نويسنده پیشگفتار ناشر فهرست عناوین کتاب فهرست عناوین لوح فشرده نویسندگان درخواست اخذ کتاب نرم افزار ، فيلم و عكس ... داستانهای کوتاه پاسخ به سوالهاي شما معماهای جذاب ، فکری و خلاق مطالب خواندنی سايتهاي مرتبط |
زیاده روی نکنروباه مادر تازه بچه دار شده بود. سه تا توله خوشگل کوچولو که همیشه گرسنه بودند. روباه مادربرای شکار به مزرعه می رفت و هر روز مرغ یا خروسی را شکار میکرد. مزرعه دار که خیلی شاکی شده بود, برای روباه مادر تله گذاشت و شب هنگام که روباه برای شکار آمد دستش در تله آهنی گیر کرد و استخوان دستش شکست. درد آنقدر زیاد بود که روباه از هوش رفت. صبح کشاورز که روباه رادید خوشحال شد ولی با اینکه دست روباه شکسته بود باز هم راضی نبود. یک دسته علوفه خشک آورد و به دم روباه بست . روباه به هوش آمده بود و نگاه بغض آلودی به کشاورز کرد. کشاورز بی رحم روباه را از تله در آورد و سپس کبریتش را برداشت و علوفه را آتش زد . روباه بیچاره که ترسیده بود با دست شکسته شروع به دویدن کرد و به هر سو می رفت. کشاورز هم که دلش خنک شده بود قاه قاه می خندید که ناگهان متوجه شد روباه مادر به سمت انبار علوفه کشاورز رفت و در یک چشم به هم زدن تمام علوفه , خانه و مزرعه کشاورز را آتش فرا گرفت. روباه خود رابه داخل حوض آبی که پشت انبار بود انداخت و آتش دمش خاموش شد ولی کشاورز گریه کنان بر سرش می زد . بر خود نفرین می فرستاد.
نتیجه اینکه اگر روزی در مقامی بودی که قدرت در دستت بود با فهم و شعور از آن استفاده کنید. چرا که مبادا سکه برگردد و برایتان جز اندوه نماند.
|
|
آيا تمايل داريد به محض چاپ كتاب از توزيع آن مطلع شويد. پس آدرس Email خودتان را در فضاي زير براي ما بفرستيد دوستانی که آدرس Email ارسال نمایند در هفته دو داستان دریافت خواهند نمود. |
| info@shortstory.ir : آدرس Email خودتان را وارد نمایید. |
| Home contact us about us |