|
|
|
قسمتی از کتاب پيشگفتار نويسنده پیشگفتار ناشر فهرست عناوین کتاب فهرست عناوین لوح فشرده نویسندگان درخواست اخذ کتاب نرم افزار ، فيلم و عكس ... داستانهای کوتاه پاسخ به سوالهاي شما معماهای جذاب ، فکری و خلاق مطالب خواندنی سايتهاي مرتبط |
|
پرنده و انسان پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي
پرنده گفت : راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد . پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي که نمي دانست چيست . شايد يک آبي دور - يک اوج دوست داشتني . پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است . درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود . پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد وبه ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .
آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت :"
يادت مي آيد ؟ تو را
با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟
|
|
آيا تمايل داريد به محض چاپ كتاب از توزيع آن مطلع شويد. پس آدرس Email خودتان را در فضاي زير براي ما بفرستيد دوستانی که آدرس Email ارسال نمایند در هفته دو داستان دریافت خواهند نمود. |
| info@shortstory.ir : آدرس Email خودتان را وارد نمایید. |
| Home contact us about us |